شهید اسلام اقای ولی الله درزی رامندی
| نام | ولی الله درزی رامندی |
| نام پدر | نعمت الله |
| نام مادر | رقیه |
| محل شهادت | سردشت |
| بیوگرافی |
| درزیرامندی، ولیالله: سی و یکم شهریور ۱۳۴۷، در دانسفهان از توابع شهر بوئینزهرا به دنیا آمد. پدرش نعمتالله، دامدار بود و مادرش رقیه نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سال ۱۳۶۵ ازدواج کرد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. پنجم تیر ۱۳۶۶، در سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به سینه، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. |
| محل تولد | بوئین زهرا - دانسفهان | تاریخ تولد | ۱۳۴۷/۰۶/۳۱ |
| محل شهادت | سردشت | تاریخ شهادت | ۱۳۶۶/۰۴/۰۵ |
| استان محل شهادت | آذربایجان غربی | شهر محل شهادت | سردشت |
| وضعیت تاهل | متاهل | درجه نظامی | |
| تعداد پسر | ۰ | تعداد دختر | ۰ |
| تحصیلات | خواندن ونوشتن | رشته | - |
| عملیات | سال تفحص | ||
| محل کار | بنیاد تحت پوشش | ||
| مزار شهید | قزوین - بوئین زهرا - دانسفهان | ||

شهید ولی الله درزی سمت راست نفر اول




در حال وضو گرفتن
وصیت نامه شهید سرافراز اقای ولی الله درزی رامندی
بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و درود به پیشگاه امام عصر (عج) و نایب بر حقش، امام امت و امت شهیدپرور، این یاوران مخلص اسلام. حقیر بنا به وظیفهی شرعی، سخنی چند را به نگارش درمیآورم؛ امید است که مورد رضای او ـ که همه چیز است و همه چیز از اوست ـ قرار بگیرد. «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون». (آل عمران / ۱۶۹). گمان مبرید آنهایی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند. به یاد او، که همه چیزم از اوست و به سوی او باز خواهم گشت: «انا لله و انا الیه راجعون» پروردگارا! تو را سپاس میگویم که توفیق شناخت خود را نصیب این بندهی گنهکار و ناچیزت کردی، تا رهنمون به رضای خاطرت گردم و ندای «هل من ناصرٍ ینصرنی» حسین زمان را، لبیک گفته و به یاری دینات بشتابم. بارالها! در این لحظات روحانی، از درگاهت میطلبم که مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بدهی و مرا مفتخر به این افتخار بس والا بنمایی. آبروی بندگان در دست توست و این تو هستی که بیارزشان درگاهت را ارزشهای والا میبخشی. خدایا! دوست دارم در راه تو آن چنان بدنم تکهتکه گردد و در آفتابهای سوزان بسوزد، که در روز قیامت در پیشگاه مقدس ابا عبدالله ـ سرور شهیدان ـ شرمسار نباشم. پدر و مادر بزرگوارم! نمیدانم با چه زبانی از شما عذر تقصیر ناشی از زحماتی که یک عمر برای این حقیر کشیدهاید، بخواهم؛ چنان که در مدت زندگانی، زحمات بسیاری متوجه شما نموده و هرگز نتوانستم در کوچکترین حد، آنها را جبران کنم. امیدوارم که بنده را با بزرگواری، مورد بخشش قرار دهید و میدانم از این که فرزند خود را به اسلام و انقلاب تقدیم کردهاید، صابرانه تحمل نموده، تا سبب افتخار شما گردد و من نیز افتخار میکنم که پدر و مادری چون شما، رهنمای راه سعادتم شده و هرگز مرا از تأسی جستن به راه شهیدان، نه تنها منع نکرده، بلکه مشوقم بودید؛ خداوند به شما اجر عظیم عنایت فرماید. برادران عزیزم! از شما میخواهم همواره در اطاعت و بندگی به سر برده و در پیروی از ولی فقیه، کوشا باشید و بدانید همانا تنها راه سعادت، اطاعت از این رهبر بزرگوار بوده و میباشد. سلاحم را در راه مبارزه با کفر و نفاق زمین نگذاشته و در این جهت، تلاش کنید و نیز آگاه باشید که محکم ایستادن شما در سنگر تحصیل و ساعی بودن در این امر، بزرگترین ضربه را بر کفر و نفاق وارد خواهد ساخت و شما بدین وسیله تیری خواهید انداخت، که بر چشم دشمنان اسلام فرو خواهد رفت؛ چرا که در این شرایط، انقلاب به نیروهای مؤمن و متخصص نیازمند بوده و وظیفه تکتک دانشآموزان است، که متعهدانه در این جهت بکوشند. برادرم «علی»! در نبودن من، فرزند بزرگ خانه شما هستی؛ مبادا بگذارید بعد از من، برادران کوچک، بیسواد بمانند و از آنها]سخنان زشت و رکیک شنیده شود و یا کارهایی را که در شأن اسلام نیست انجام دهند. خواهران ارجمندم! شما را توصیه میکنم به صبر و تقوا و این که در زندگی، الگوی خود را سیدهی زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا (س) قرار دهید و تکرار میکنم توصیهی برادر اسیرم را، که در چنگال بعثیون کافر، به حفظ حجاب آهنگ سر داد، که او در سختترین شرایط، سخنگوی بهترین پند برای زنان عالم بود: «ای زن! به تو از فاطمه این گونه خطاب است / ارزندهترین زینت زن، حفظ حجاب است». همسر محترمم! دوست داشتم توصیهای نیز برای شما میداشتم، و لیکن زبانم الکن است؛ چرا که شما در ابتدای زندگی، مبتلا به سختیهای زندگی شدی. البته میدانم با تعهدی که به اسلام و انقلاب دارید، صبورانه در این راه گام بر خواهید داشت؛ اما به هر حال مقدر بود قبل از این که زندگی مشترکمان را آغاز کنیم، افتخار لباس دامادی رنگ خون داشتن، مرا زیبنده گردد. به هر جهت در مدت کوتاهی که شما با بنده حقیر بودید، چه بسا موجب ناراحتی شما شده باشم، که از حضورتان پوزش میطلبم و البته میدانم که حتماً شما افتخار میکنید، که تعهد به اسلام را در رأس دیگر تعهدات خویش قرار دادم. در پایان شما را به خدا سپرده و آرزوی سعادت شما را دارم. به پدر و مادر مهربان و دایی و عمو و تمام وابستگانم میگویم: «اگر امکان داشت، جنازهی بندهی حقیر را چند قدمی خودتان حمل کنید، تا منافقان کوردل بدانند، از این که شما فرزندتان را به خدا هدیه دادهاید، ناراحت نمیباشید.» در پایان از کلیه کسانی که موفق به طلب حلیت، به صورت حضوری نگردیدم حلالیت طلبیده و امیدوارم هرگونه بدی و کوتاهی از این حقیر نسبت به آنان سرزده، مورد عفو قرار دهند. والسلام.۱/۴/۶۶. ولیالله درزی رامندی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۱ ساعت 21:45 توسط مهدی درزی عبدالخالق
|

ما نمانیم